چندین ساله ,داستان چندین
قصه از کجا شروع شد ؟
از خیلی سال پیش بگم یا از 4 سال قبل ؟
از بچگیمون بگم یا 2سال پیش ؟
از روزهایی بگم اصلا نمیدوستیم به هم برمیگردیم ؟

...
شاید همه چی از اونجا شروع شد که بعد از چهار سال میخواستم یه داستان چندین ساله رو تموم کنم . برعکس جذابیتی که قصه های ناتموم توی رمان ها و فیلم ها دارن تو زندگی واقعی حقیقتا زجر آورن. پس برای اولین بار همه ی شجاعتم رو جمع کردم و گفتم ماه دیگه تمومش میکنم .
خرداد نود و دو بود که زندگی من برای همیشه عوض شد.بخاطر عشق ؟ نه. هیچ چیزی مثل درد نمیتونه آدم رو عوض کنه. خرداد ماهی که قرار بود پایان یه داستان چندین ساله باشه شروع ماجرایی شد که مطمئن نیستم تموم شده باشه.
...
آخرین کلاس های دانشگاه اون ترم بود که خیلی غیرمنتظره و بی دلیل فشار خونم بشدت افت کرد و مجبور شدم یک ساعتی مهمان اورژانس بیمارستان باشم.خب افت فشار ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و هیچ چیز بغرنجی نیست.
با همین ایده برگشتیم خونه اما چندساعت بعدش وقتی دوباره فشارم بشدت پایین اومد فهمیدیم قضیه انقدرها هم قابل چشم پوشی نیست.


منبع اصلی مطلب : نـــاهمگون
برچسب ها : چندین ساله ,داستان چندین
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : 09 - روایت اول